ذبيح الله صفا

1070

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

نكرده‌ام ، ايشان را ديده در ساعت برمىگردم ! » « 1 » و بدين ترتيب خود را از بيم سفر دريا رهايى بخشيد و آنگاه اين غزل را به مير فيض اللّه انجو فرستاد و خود بشيراز رفت : دمى باغم بسر بردن جهان يكسر نمىارزد * بمى به فروش دلق ما كزين بهتر نمىارزد . . . معروفست كه چون مير فيض اللّه انجو اين غزل و داستان سفر ناتمام حافظ را بسمع محمود شاه رسانيد پادشاه فرمان داد هزار تنگهء طلا بملا محمد قاسم مشهدى كه از فضلاى دولت بهمنى دكن بود دهند تا امتعهء هندى بخرد و براى حافظ برسم پيشكش ببرد . يك بار ديگر حافظ از شيراز ، يقينا به قصد انتجاع ، بيزد كه در دست شعبه‌يى از شاهزادگان آل مظفّر بود ، رفت ولى زود از اقامت در « زندان اسكندر » خسته شد و در غزلى « 2 » بازگشت خود را بفارس بدينگونه آرزو كرد : دلم از وحشت زندان سكندر بگرفت * رخت بربندم و تا ملك سليمان بروم . بدينگونه ملاحظه مىشود كه حافظ مانند هر گويندهء متفكّرى بگوشه‌گيرى و تسليم خود بعوالم تخيّلات شاعرانه بيشتر علاقه داشت تا بسير و سياحت‌هاى طولانى ؛ و غير از سفرهاى محقّق و محتمل مذكور باقى عمر را در شيراز بسر برد تا روح پاكش قرين ساكنان عالم بالا گشت . تاريخ وفات حافظ را در قديمترين مأخذى كه دربارهء احوال او داريم ، يعنى در مقدمهء محمد گلندام بر ديوان شاعر ، در نسخ معتبر آن ، سنهء « اثنى و تسعين و سبعمائه » ( 792 هجرى ) نوشته‌اند مگر در كتبى از متأخرين مانند آتشكدهء آذر و رياض العارفين رضا قليخان هدايت و امثال آن‌كه تاريخ 791 را ذكر كرده‌اند و ظاهرا مستند آنها در ذكر اين تاريخ قطعه‌يى است كه در آخر غالب نسخ خطى جديد و يا چاپى ديوان حافظ

--> ( 1 ) - تاريخ فرشته ج 1 ، ص 576 ( 2 ) - بدين مطلع : خرم آن روز كزين منزل ويران بروم * راحت جان طلبم وز پى جانان بروم